فراخوان اشراق، فراخوان همدلی و اتحاد

 

قصد ما نویسنده‌ها، در گام اول حفظ فردیت در آفرینش و خلق ِ ادبیات و شعر و داستان بومی و ویژه‌ی خودمان است، که در عین حال باید منجر به احاطه‌ی وسیع و لاجرم جهان‌شمول ِ این آثار ادبی گردد. اما نباید از هدف‌گذاری و یافتن مجراها و راه‌های حفظ این خلاقیت در رسانش اثر خلاقه به مخاطبان اصلی ادبیات نیز غافل ماند؛ باید برای ایجاد محیطی سالم، منظم، آگاهی‌بخش و پرجاذبه، با همدلی و اتحاد، رفقای همفکر و هم‌مسلک را مجموع کرد و به همکاری طلبید.

بوی کاغذ هم در همین راستا قصد داشت تا به همه‌ی رفقای همفکر ِ هم‌استانی، (به همراه برخی ادبی‌نویسان سراسر کشور)، لینک دهد و یک بخش مجزا در این وبلاگ به ایشان مختص کند. خوشحالم که با مشورت و کمک دوست هنرمندم، داستان‌نویس خوش‌فکر، علیرضا ملیحی، امروز این هدف میسر شد.فصلنامه

ارگان الکترونیکی و محل اطلاع‌رسانی به این رفقا، بوی کاغذ و انجمن ادبی اشراق زنجان خواهند بود. و بعد به عهده و همت دوستانِ خونی و حقیقی یا مجازی و اینترنتی‌ام.

از همه‌ی این دوستان که از موزیسین و آرتیست ِ تئاتر و سایر هنرمندان استان نیز در آن جای دارند، می‌خواهم تا هر اتفاق ادبی و فرهنگی استان را گزارش کنند و آثار خلاقه‌شان را برایم ارسال دارند. من مصمم و متعهدم تا برای ثبت هر رویداد ادبی (از مقاله، شعر و داستان، خبر، یادداشت و گفت‌و گو) در ارگانی مکتوب با گستره‌ی توزیعی وسیع، به نام فصلنامه‌ی فرهنگی ـ ادبی اشراق، آن هم به بهترین شکل و نحو، از جان مایه بگذارم.

مرا در تکمیل لیست زیر یاری دهید.

 

با سپاس و احترام

سردبیر فصلنامه‌ی اشراق

Jalilkhani@gmail.com

 

انجمن ادبی اشراق زنجان، محمدعلی خامه‌پرست، حمیدرضا عسگری‌نژاد، اسماعیل شفیعی، علی محمدبیانی، جمشيد خطيبی، مرتضی الیاسی، رامین سلطانی، ادریس سالاری، علیرضا ملیحی، داوود ملک‌زاده، علیرضا بازرگان، محسن سالک، سعید متین‌پور، هژیر پلاسچی، هادی وحیدی، محمد معینی، امیر کلهرزاده، مهرداد ترابی، ساسان قجر، محمد رنجی، رقیه جعفری، الناز انصاری، لیدا ملیحی، میترا ترابی، رضا یاوری.

 

سخن اول: صدای قلبِ آدمی که چشم‌اش افتاده به کسی که خیلی دوست‌اش دارد

 

این فصلِ دیگری‌ست

که سرمای‌اش از درون

درکِ صریحِ زیبایی را پیچیده می‌کند.

احمد شاملو

 

1. ایرانی‌زاده‌ایم و آزاده‌ایم. و پس البته که اول ایرانی و سپس مؤمن به مسلکی غیر می‌مانیم؛ یعنی، ابتدا شاعِر و مُبادیِ آداب ایرانی‌مان باید بود و بعد قائمِ هر آیینی که جان و پسند آدمی بدان بیش‌تر گرایش دارد. این رویکرد، راهبردی‌ترین ساز و کار در شناخت و کسبِ هویتی شاخص در جهان متکثر امروز است. برای جهانی‌شدن نیز تنها همین گذار را باید طی کرد و بدین‌سان فرهنگِ اصیل خویش را در تسری و تکثیر انتظار کشید. آری، ابتدا ایرانی باید ماند و سپس مسلمان و زرتشتی و مسیحی و کلیمی... و بیش و پیش از هر یک، انسانی آزاده؛ چرا که این، قانون کسب و حفظ هویتِ منحصر، و پذیرندگی و اقبال در همه‌ی عرصه‌های فرهنگی- جهانی است. و تنها در این صورت می‌توان مدعی بود که فرهنگی متفاوت، ویژه و تازه برای افزونی بر گنجینه‌ی میراث نیک بشری داشته‌ایم.

 

ادامه نوشته