تولد دوباره
رحمت پوریوسف
مردگان
بر درخت
به دار آویخته شدهاند.
باد،
شیشهها شکسته
شب،
پردهها گسیخته
فریادی به گوش میرسد
مرا کمک کنید
تنها یک بَلَم آخرین مرده را میبرد
تا به دار آویخته شود.
هنگام کوچ آدمیان است،
طبلها به صدا در آمدهاند
پرچمهای سیاه در افق رود گم میشوند
و دختران جوانِ رود بر گِرد آتش
به یاد مردگان میرقصند.
به خواب نروید!
من دوباره متولد میشوم
باد وزیدن سر میدهد
و آسیابها خوشههای گندم را آرد میکنند
آنگاه ما نان خواهیم داشت
دست در دست هم آزادی را جشن میگیریم
و کودکان رود را میآموزیم
آزادی آزادی بازی کنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۶ ساعت 23:26 توسط مهدی جلیلخانی
|