یک شعر تازه
به ایوان میآیم
وقتی به امپراتور افق خیره میمانی
موازی پرواز میکنیم به سمت آفتابگردانها!
مهربان شدهای
بیشهای به مهمانیمان آمده است
عصری از آفتابگردانها برمیدارم
روی لبخندهایت گندم میروید
و رسولانی
روی معصومیت بالهایت اوج میگیرند
چشمهایت را میبندی
تاریک میشویم
ـ تمام منظره کلاغ میشود ـ
از مجموعهی در دست انتشار «از صفر شروع کرده بودیم...»
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی ۱۳۸۶ ساعت 1:15 توسط مهدی جلیلخانی
|