دعوت به ششمین مجمع عمومی عادی

هموند گرامی

سلام

احتراماً بدین‌وسیله به اطلاع اعضای اصلی انجمن ادبی اشراق می‌رساند ششمین مجمع عمومی عادی این انجمن روز یکشنبه 31 شهریور ماه ساعت 17 در محل کارگاه شعر این انجمن در فرهنگسرای امام خمینی واقع در خیابان شیخ فضل‌اله نوری تشکیل می‌گردد. لذا دعوت می‌شود جهت به حد نصاب رسیدن و تصمیم‌گیری پیرامون مسائل آتی انجمن، در روز و ساعت مقرر در محل مذکور حضور بهم رسانید.

دستور جلسه:

انتخاب اعضای اصلی و علی‌البدل هیأت مدیره و بازرس انجمن

با سپاس و احترام

دبیر انجمن ادبی اشراق زنجان

توسط انجمن ادبی اشراق زنجان برگزار شد

چهارمین آیین بزرگداشت حسین منزوی

بهمنی: شعر «منزوی» چهار قرن از شعر من بزرگ‌تر است

 

محمدعلی بهمنی گفت: از نظر سن و سال، حسین منزوی 4 سال از من كوچك‌تر بود، ولی شعر او 4 قرن از شعر من بزرگ‌تر است.

چهارمین آیین پاسداشت حسین منزوی، غزل‌سرای معاصر ایران، به همت انجمن ادبی اشراق، و با همكاری اداره‌ ‌كل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان و اداره‌ ‌كل امور كتابخانه‌های عمومی استان زنجان، عصر روز 17 اردیبهشت ماه، در تالار اجتماعات كتابخانه‌ عمومی سهروردی زنجان، برگزار شد.

در این همایش پیام علی میرفطروس نویسنده و محقق مقیم پاریس كه به مناسبت سالگرد درگذشت حسین منزوی به انجمن ادبی اشراق زنجان ارسال شده بود، قرائت گردید.

در این پیام آمده بود: "حسین منزوی بی‌تردید از پیشگامان برجسته‌ غزل معاصر است كه در نوآوری، بداعت و غنای غزلسرایی امروز نقشی بسزا داشته است. در واقع با منزوی و با همّت و خلاقیت‌های شعری او بود كه غزل از فضای بسته‌ی مضامین تكراری و سوز و گدازهای كلیشه‌ای به "هوای تازه" عواطف و احساسات عاشقانه و تصویرسازی‌های بدیع شعری دست یافت. شعر او، شعرِ جان‌های شیفته و دل‌های شوریده و بی‌قرار است".

میرفطروس در این پیام می‌افزاید: "در همه‌ سال‌هایی كه "در این قفس كه نَفَس در وی همیشه طعم لَجَن دارد"، حسین ُمنزوی با نجابتی استثنایی و به دور از جنجال‌های روزنامه‌ای، مُـنـزوی زیست و مُـنـزوی مـُرد. شعله‌ی شعرش روشن باد!"

ادامه نوشته

انجمن ادبی اشراق زنجان برگزار می‌کند

چهارمین آیین پاسداشت حسین منزوی، ماه غزل معاصر ایران

 

حسین منزویچون موریانه، بیشه‌ی ما را ز ریشه خورد

کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد.

حسین منزوی

  

انجمن ادبی اشراق زنجان در اولین نشست فصلی خود در سال 1387 و در ادامه‌ی سلسله گردهمایی‌های ادبی پیشین خویش، در چهارمین سالگرد درگذشت حسین منزوی، غزلسرای نامی زنجانی، آیین بزرگداشتی با حضور و سخنرانی محمدعلی بهمنی، شاعر نامدار معاصر، خلیل جوادی و غلامرضا طریقی از شاعران پُرکار و مؤثر زنجانی برگزار می‌نماید.

این آیین ساعت 4 عصر روز سه‌شنبه هفدهم اردی‌بهشت‌ماه 1387 در محل تالار اجتماعات کتابخانه‌ی عمومی سهروردی زنجان برگزار خواهد شد و شرکت در آن، برای عموم آزاد است.

ادامه نوشته

یوسف علیخانی در آخرین نشست فصلی انجمن ادبی اشراق زنجان در سال 86

داستان‌های بومی، تأثیر محیط بر نویسنده است

 

«اگر بگویم داستان‌های من هیچ ربطی به روستای محل زندگی‌ام ندارد، دروغ گفته‌ام چرا که داستان‌های بومی همین‌طور شکل می‌گیرند».

یوسف‌ علیخانی، داستان‌نویسی که تاکنون دو مجموعه داستان "قدم ‌بخیر مادربزرگ من بود" و "اژدهاكشان" را در حال و هوای بومی به چاپ رسانده معتقد است، سکوی پرش هر داستان‌نویس، رویدادهایی است که درمحل زندگی‌اش اتفاق افتاده است.

انجمن ادبی اشراق زنجان، عصر روز پنج‌شنبه 16 اسفندماه در تالار اجتماعات کتابخانه‌ی سهروردی، گرد هم ‌آمدند تا علیخانی نقش اقلیم در ادبیات معاصر ایران را توضیح دهد. اما او که از ابتدا تصمیم گرفته بود به سخنرانی جدی نپردازد، از سفرهایش به اقصا نقاط ایران صحبت و تأثیر این سفرها را در داستان‌هایش بازگو کرد.

یوسف علیخانی گفت: اگر نگاهی به رمان‌های مختلف بیندازیم، خواهیم دید همه به نوعی به محل زندگی و زادگاه نویسنده‌ها‌یش ربط دارد. علاوه بر این سفرها و اتفاقاتی که برای یک نویسنده روی می‌دهد، می‌تواند تأثیر مستقیم بر نوشته‌هایش داشته باشد.

وی افزود: از صبح امروز سعی کردم تا تمام نقاط دیدنی زنجان را ببینم و می‌دانم روزی درباره‌ی افسانه‌ی معبد داش‌کسن چند صفحه‌ای خواهم نوشت. درست همان‌طور که از 12 خانوار ساکن در یک روستا، من 600 صفحه کتاب نوشتم. گاهی پیش می‌آید که در جاده‌ای متروک و در شب رانندگی می‌کنم؛ همین هراس، روزی، قصه می‌شود.

این داستان‌نویس درباره‌ی تأثیرات بوم و اقلیم بر نویسندگان گفت: مثلاً محمد‌رضا صفدری اگر نخواهد هم داستان‌هایش بوی جنوب می‌دهد. علی خدایی هرچه می‌نویسد ردپای آستارا و اصفهان در آن دیده می‌شود، دولت آبادی با كلیدر نامی می‌شود، محمد شریفی یعنی كرمان، قاسم كشكولی یعنی خیابان‌های لنگرود، احمد محمود مساوی است با خوزستان، صادق چوبك را كه می‌خوانیم بوشهر را لمس می‌كنیم، محمد محمدعلی، تهران را زنده نگه داشته است، حسین آتش‌پرور، روستای زادگاهش در خراسان را، همه‌ی این‌ها هم یعنی داستان‌های بومی و اقلیمی.

علیخانی در ادامه افزود: من سال‌ها کارگری کردم و به راحتی می‌توانم با حال و هوای آن‌ها داستان بنویسم.

او با انتقاد از این‌که در طول سفرش به شهرستان قیدار حتا یک کتاب در خصوص اماکن دیدنی آن پیدا نکرده است، گفت: برخی از داستان‌نویسان مطرح که زادگاه‌شان شهرستان‌ها و روستاهای این کشور است، عادت کرده‌اند که مثل تهرانی‌ها بنویسند و محل زندگی خود را فراموش کرده‌اند.

این داستان‌نویس در پایان گفت: برای نوشتن داستان‌های بومی باید سفر کرد. این سفر هم می‌تواند زمینی باشد و هم آسمانی و هم دیدار با آدم‌ها. مهم نیست آدم‌هایی که در این سفر می‌بینیم چه چیزی تعریف می‌کنند. مهم همان آدم‌ها هستند که حضورشان ارزشمند است. همین آدم‌ها روزی قهرمان داستان‌های نویسنده‌ می‌شوند و نویسنده با استفاده از صافی تخیل، همه را ماندگار می‌سازد.

گفتنی است انجمن ادبی اشراق زنجان، پیش‌تر و در نشست‌های فصلی خود، در فصل بهار با حضور مهدی خطیبی به بررسی نقش و جایگاه حسین منزوی در شعر و غزل ایران پرداخته بود، در فصل تابستان با سخنرانی هادی خورشاهیان به بررسی ادبیات جنگ نشسته بود، و در فصل پاییز نیز به تبیین شعر معاصر فارسی از زبان حافظ موسوی اقدام کرده بود.

 

انعکاس در دیگر رسانه‌ها: خبرگزاری موج، روزنامه‌ی مردم‌نو، آتی‌بان، بالاترین، خبرگزاری ایسنای زنجان

انجمن ادبی اشراق زنجان بررسی می‌کند

داستان بومی

و نقش اقلیم در ادبیات معاصر ایران

 

یوسف علیخانیانجمن ادبی اشراق زنجان در ادامه‌ی سلسله نشست‌های فصلی خود، روز پنج‌شنبه شانزدهم اسفندماه به تبیین و بررسی «داستان بومی و نقش اقلیم در ادبیات معاصر ایران» با سخنرانی یوسف علیخانی می‌پردازد.

انجمن ادبی اشراق که فعال‌ترین انجمن ادبی استان شناخته می‌شود، در ادامه‌ی نشست‌های ادبی فصلی خود در فصل زمستان به بررسی وضعیت و ویژگی‌های داستان بومی در ایران و نقش اقلیم در ادبیات داستانی معاصر با سخنرانی یوسف علیخانی، داستان‌نویس پُرکار و از روزنامه‌نگاران موفق ادبی، خواهد نشست.

این جلسه‌ی سخنرانی ساعت 5 عصر روز پنج‌شنبه در محل تالار اجتماعات کتابخانه‌ی سهروردی زنجان برگزار خواهد شد و شرکت برای عموم آزاد است.

گفتنی است یوسف علیخانی صاحب مجموعه‌ی داستان "قدم بخیر مادربزرگ من بود"، به تازگی مجموعه‌ی داستانی با نام "اژدهاکشان" توسط نشر نگاه منتشر ساخته که به چاپ دوم رسیده و با اقبال مخاطبان داستان کوتاه فارسی مواجه شده است.

علیخانی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در روستای زادگاهش (ميلك در رودبار و الموت) به قزوین رفت و پس از اتمام دوره‌ی متوسطه، سال 1373 برای ادامه‌ی تحصیل در رشته‌ی زبان و ادبيات عرب راهی دانشگاه تهران شد. دغدغه‌ی تمام این سال‌های رفته‌ی او، داستان‌نویسی و تحقیق در این زمینه بوده ‌است.

از دیگر کتاب‌های منتشر شده‌ی او می‌توان به نسل سوم داستان نویسی امروز ایران (مجموعه‌ی گفت‌وگو)، حسن صباح، صائب تبریزی، ابن بطوطه، و عزیز و نگار (بازخوانی یک عشقنامه) اشاره کرد.

انجمن ادبی اشراق پیش‌تر و در فصل پاییز به بررسی وضعیت شعر معاصر فارسی با سخنرانی حافظ موسوی، پرداخته بود.

یک شعر تازه

به ایوان می‌آیم

وقتی به امپراتور افق خیره می‌مانی

موازی پرواز می‌کنیم        به سمت آفتابگردان‌ها!

مهربان شده‌ای

بیشه‌ای به مهمانی‌مان آمده است

عصری از آفتابگردان‌ها برمی‌دارم

روی لبخندهایت گندم می‌روید

 

و رسولانی

روی معصومیت بال‌هایت اوج می‌گیرند

چشم‌هایت را می‌بندی

تاریک   می‌شویم

 

ـ تمام منظره کلاغ می‌شود ـ

 

نسیم جعفری

از مجموعه‌ی در دست انتشار «از صفر شروع کرده بودیم...»

حافظ موسوی شاعر و منتقد در شب شعر شاعران زنجان

راهی جز تولید فكر و انتقاد نداریم

از شمار شاعران کاسته، و بر تعداد متفكران و رمان‌نویسان افزوده خواهد شد

 

هیچ راهی در هیچ حوزه‌ای برای ما وجود ندارد و هیچ كجا به هیچ نتیجه‌ای نخواهیم رسید، جز این كه به تولید فكر و انتقاد بپردازیم، آن هم فكر و نقد میانه‌رو، سنجیده و مستدل كه به كارمان بیاید.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه‌ی زنجان، حافظ موسوی، شاعر و منتقد برجسته‌ی كشور كه به دعوت انجمن ادبی اشراق زنجان در شب شعری با همكاری اداره‌ی‌کل امور كتابخانه‌های عمومی استان در تالار كتابخانه‌ی سهروردی سخن می‌گفت، در ابتدای سخنان خود در جمع شاعران و نویسندگان زنجانی، با یادكرد از حسین منزوی غزلسرای برجسته‌ی زنجانی و بیان اولین دیدار خود با او در شب‌های شعر انستیتو گوته‌ی تهران در آستانه‌ی انقلاب 1357 گفت: «حسین منزوی به لحاظ سنی پیشكسوت ما بود كه او را برای اولین بار در ده شب شعری كه با حضور روشنفكران با محوریت شاعران، در آستانه‌ی انقلاب 57 برگزار می‌شد، دیدم كه شعری كه خطاب به سیمین دانشور سروده بود، خواند: "بانو، بانو، بانو جان! سربركن از این شب سیه پوشان!"».

ادامه نوشته

تولد دوباره

رحمت پوریوسف

 

مردگان

         بر درخت

                    به دار آویخته شده‌اند.

باد،

      شیشه‌ها شکسته

شب،

        پرده‌ها گسیخته

فریادی به گوش می‌رسد

مرا کمک کنید

تنها یک بَلَم آخرین مرده را می‌برد

تا به دار آویخته شود.

هنگام کوچ آدمیان است،

طبل‌ها به صدا در آمده‌اند

پرچم‌های سیاه در افق رود گم می‌شوند

و دختران جوانِ رود بر گِرد آتش

به یاد مردگان می‌رقصند.

به خواب نروید!

من دوباره متولد می‌شوم

باد وزیدن سر می‌دهد

و آسیاب‌ها خوشه‌های گندم را آرد می‌کنند

آن‌گاه ما نان خواهیم داشت

دست در دست هم آزادی را جشن می‌گیریم

و کودکان رود را می‌آموزیم

آزادی آزادی بازی کنند.

همبستگی "رادیو زمانه" علیه سانسور

تصویر تبلیغی سایت «رادیو زمانه» برای دریافت و دانلود فصلنامه‌ی اشراق، شماره‌ی 6 و 5

معرفی کتاب

صبح خواب مانده است

 

صبح خواب مانده است، حسین نظریانموضوع:

شعر فارسی، قرن 14

پدیدآورنده:

حسین نظریان

ناشر:

شولا

56 صفحه، رقعی (شومیز)، 10000 ریال

چاپ 1، 1100 نسخه

کد کنگره2 : ص27415ظ/PIR8253

شابك: 8-27-7770-964

رده‌ی دیوئی:  8fa1.62

تاریخ نشر:  11/02/86

گزیده‌ی کتاب: پی.دی.اف

تازه‌ترین شماره از فصلنامه‌ی اشراق

شماره‌ی پنجم و ششم فصلنامه‌ی اشراق، تازه‌ترین شماره از نشریه‌ی داخلی انجمن ادبی اشراق زنجان، منتشر شد.

این شماره‌های همزمان از نشریه که تاریخ پاییز و زمستان 1385 را بر خود دارند، در اردیبهشت ماه 1386 منتشر می‌شوند و به همین دلیل مدیران اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان را به این گمان انداخته که این نسخه از فصلنامه باز چاپ دوباره‌ی آن در سال جدید است.

به جای آن‌که بپرسند چه مشکلاتی در میان بوده که این تأخیر به وجود آمده است، در هفته‌های اخیر این اداره‌ی کل با احضار مدیران این فصلنامه نسبت به انتشار این نشریه به خاطر مخالفت با مضمون آن، در صدد تعهد گرفتن از آنان برآمده، تا از انتشار آن جلوگیری کند؛ با این دعوی که هر نشریه‌ای نیاز به مجوز قانونی از وزراتخانه‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد.

این در حالی است که فصلنامه‌ی اشراق از بدو انتشار، خطوط قرمز خویش را توهین به افراد، گروه‌ها، اقوام و ادیان قرار داده و مطالب آن تا کنون هیچ مغایرتی با اصول مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز نداشته است.

از سوی دیگر این اداره‌ی کل باید برای تشویق و ترغیب شاعران و نویسندگان جوان که در راه مطالعه، تحقیق ادبی و کتابخوانی می‌کوشند، مزایایی از جمله حذف مجوزهای دست و پاگیر را در دستور کار خود قرار دهد تا با تسهیل در انتشار محدود این نوع نشریات، در آموزش و تلقین ادبیات برومند ایران یاری‌رسان باشد.

این اداره‌ی کل حتا به اساسنامه‌ی انجمن ادبی اشراق نیز که در آن برای جذب و جلب نوآموزان بر نشر و اشاعه‌ی شعر و داستان تأکید شده، وقعی نمی‌نهد و از این طریق می‌کوشد تا با محدود ساختن کوشش‌های ادبی و فرهنگی، این تنها و اولین نشریه‌ی تخصصی ادبیات در استان زنجان را به سکوت و تعطیلی بکشاند.

با امید به رفع این محدودیت‌ها و سوء تفاهم‌ها، شماره‌های چهارم، و پنجم و ششم از این فصلنامه را با گفتارهایی از دکتر جلیل دوستخواه از استرالیا و حبیب شوکتی از آمریکا بخوانید و دانلود کنید.

یک شعر از زهرا گنجی

 

نزدیک­ترین آب­ها
دست­مان را نمی­گیرند
بیا در خون هم چکه­بازی کنیم
چشم­هایت اگر زرد شدند
دیگر گریه نمی­کنم تا خون تو بند بیاید
اگر سفید ماندند
پولک­هایم را
در صدف­های ته اقیانوس رها می­کنم
و از درز قصه
می­زنم به هزار و یکشب جادو دو دو دو دو
که از موهای مادربزرگ ریختند
شبانه آدم­قراضه­ها دود می­شوند
در خمره­های علی­بابا تخم جن جا می­کنند با کلاه­های هسته­دار
و رقص کش می­آید
روی خنجری که نمی­دانی کی؟
سندباد بحری هنوز از پری­های دریایی نامشان را می­پرسد
و مرواریدهای کف اقیانوس را باور می­کند
نزدیک صبح
موش­های ولوله در توهم برق سکه
پابرهنه از راه فاضلاب
می­دوند دنبال خیابان
         
با فال و آدامس و اسفند

بیا با خون هم چکه­بازی کنیم
اگر چشم­های من زرد شدند.

دو شعر از محمد حسنکلو

 

خدای مهتابی

و دست خسته‌ام امشب پناه می‌خواهد

حضور بکر تو را روبراه می‌خواهد

غرور حنجره‌ام بی‌تو ذره ذره شکست

و عقده‌های فروخورده چاه می‌خواهد

کجایی ای بت شیرین آفتابی من

که شانه‌های دلم تکیه‌گاه می‌خواهد

تو حس بودن و ماندن، تو بغض لبخندی

که طفل دیده‌ی من گاه‌گاه می‌خواهد

برای من تو بمان ای خدای مهتابی

برای شب‌زده مستی که ماه می‌خواهد

و باز مصرع آخر و باز هم تکرار

که دست خسته‌ام امشب پناه می‌خواهد.

 

فرصت ندارم

فرصت ندارم برایت از عشق و شادی بخوانم

فرصت ندارم بگویم از دردهای نهانم

فرصت ندارم غزل را پای دل تو ریزم

حتی زمانی نمانده تا از تو چیزی بدانم

تاریخ‌های تولد سهم من از عمر من شد

گو کودکی‌های من کو؟ قربانی این زمانم

دیگر زمان با دل من لج کرده و می‌رود زود

من هم در این گردش تند خود را پی‌اش می‌کشانم

باید بمانم برایت از روشنی پل بسازم

فرصت ندارم ولی من با یاد تو می‌توانم

فرصت ندارم در این درد شعری برایت بگویم

مشق سیاه غزل را در دفترت می‌نشانم

تا آخرین لحظه‌ی عمر با مرگ باید بجنگم

فرصت ندارم بمیرم، فرصت ندارم بمانم.

 

دو شعر از دو شاعر

شلتوک

سیده رقیه موسوی

 

شلتوک

می‌شمارم

دانه می‌کنم

فکر پایتخت از سَرَم می‌پرد

ژست کنار آزادی

بزرگ‌تر می‌شوم توی دهان جهان

می‌شمارم

بشر حرامزاده

غده می‌شوم برایت

مردی بسته

جقه می‌خرد برای همسر دوم‌اش

از صلاة به فلاح می‌رسم

دنیا ارزش دمپایی شدن هم ندارد

دانه می‌کنم

می‌شمارم

شلتوک.

 

                        پریناز طریقی

 

می‌دانم نباید به سطری كه تو در آن انتظار می‌كشی

                                                            رسید

پرنده‌ها كه می‌میرند كسی خاكشان نمی‌كند

صداهای پیاپی و تكرار فریاد می‌زنم‌ها را

                                                   سور می‌خورم

وسواس آسمانت را به من قرض می‌دهی

بندبند حرف‌هایت را هجی می‌كنم.

مدفون می‌شوم

لای خرده‌ریزه‌های زمین

گم

   پنهان

شاید این آسمان من باشد.

 

سومین سالگرد تولد "عصر کتاب"

 

گروه عصر کتاب با هسته‌ی مرکزی اعضای فعال در انجمن ادبی اشراق زنجان در پاییر 83 شکل گرفت، که بانی آن تا به امروز مدیریت امور کتابخانه‌های عمومی زنجان بوده است.

پاییز امسال عصر کتاب سومین بهار خود را به جشن خواهد نشست. این گروه که به نقد کتاب در سه حوزه‌ی ادبیات، تاریخ و علوم سیاسی می‌پردازد، روز شنبه 15 مهرماه ساعت 30/19 بعد از افطار در محل سالن کتابخانه‌ی عمومی سهروردی زنجان برنامه‌ی جشنی به مناسبت این تولد برگزار خواهد کرد.

ضمناً برنامه‌های نقد کتاب گروه ادبیات عصر کتاب زنجان تا پایان سال 85 توسط هیأت مدیره‌ی این گروه به شرح زیر اعلام شده است. جلسات نقد و بررسی گزوه ادبیات، پانزدهم هر ماه برگزار می‌شود:

 

1-      پنجشنبه، ۲۵ آبان، زن تاریکی کلمات، حافظ موسوی، مجموعه شعر، نشر آهنگ دیگر.

2-      شنبه ۲۵ آذر، امیرزاده‌ی کاشی‌ها، پروین سلاجقه، نقد شعر، نشر مروارید.

3-      دوشنبه ۲۵ دی، بزرگداشت و نقد آثار رضا براهنی، با نگاهی به رمان آزاده خانوم و نویسنده‌اش، نشر کاروان.

4-      چهارشنبه ۲۵ بهمن، مکث آخر، یونس تراکمه، مجموعه داستان، نشر قصه.

۵-   جمعه ۲۵ اسفند، چارلی چاپلین و عشق، پریسا احدیان، رمان، نشر ترفند.

 

به جای حرف‌های همیشگی (مقدمه‌ی ویژه‌نامه‌ی جشنواره‌ی پنجم)

باری

آن‌کس می‌برد

که بداند

چگونه باید باخت.

نصرت رحمانی

 

ادبیات در قالب‌ها و فرم‌های مختلفی ارائه می‌شود؛ شعر، داستان، رمان، نمایشنامه، فیلمنامه و متن‌های دیگر. اما هر کس که می‌تواند چیزی بنویسد، لزوماً نویسنده نیست و بنابراین کار ادبیات نیز کار هر کسی نمی‌تواند باشد. اگر چه بسیارانی استعداد یا جنم ویژه و یا حتا موهبت الهی را در توانایی‌ها و مهارت‌های نویسندگی دخیل می‌دانند، اما در واقع علاوه بر یک کاغذ سفید، یک پنجره که بتوان تخیل را پرواز داد، یک مقدار علاقه، اندوختن تجربه‌ی زندگی، خواندن کتاب و نمونه‌های درجه‌ی یک از ادبیات ایران و جهان، که هر یک لازمه‌ی نویسنده شدن است، مسلح شدن به نگاه ویژه و شخصی و تربیت ذهن نویسندگی، نیز از ملزومات این حرفه است.

پس بنابراین در این میان لزوم محک‌زدن و نقد و داوری ِ متون ادبی ضرورتی است برای شناسایی ِ اصیل‌ترین و بهترین‌ها، تا دست کم معیار و الگویی نسبتاً شناسا از شعر و داستان و سایر آثار خلاقه‌ی نوشتاری، پیش روی نسل نوپا نهاده شود؛ نسلی که به هدف شناخت انگیزه‌های زندگی و حیات اجتماعی و بشری، رو به درگاه ادبیات آورده است، و می‌کوشد تا به دنبال پرسش خویش از فلسفه‌ی هستی، به آراستگی و زیباتر شدن این راهِ پرخم و پرماجرا، ادبیات را همراه و سرلوحه‌ی خود قرار دهد.

ادامه نوشته

اسامی داوران پنجمین جشنواره‌ی شعر و قصه‌ی استان زنجان

 

بالأخره با سماجت همه‌ی انجمنی‌ها جشنواره‌ی شعر و قصه‌ی سال 85 که پنجمین دوره‌ از این سری فستیوال‌هاست در روز دوشنبه 27/6/1385برگزار خواهد شد. دو بخش نمایشنامه و فیلمنامه به علت به حد نصاب نرسیدن آثار رسیده از دور داوری‌ها خارج شدند و اسامی داوران نیز به ترتیب حروف الفبا در هر بخش، به قرار زیر معرفی گردید:

 

شعر فارسی:

عاصم اسدی، علیرضا بازرگان، هادی وحیدی

داستان فارسی:

محمدعلی خامه‌پرست، رامین سلطانی، مهران مرتضایی

شعر ترکی:

عباس بابایی، علی کریمی، عبدالله مرادی

داستان ترکی:

محمد فضلی، علی محمدبیانی، مهران مرتضایی

مدح و مرثیه:

عزت حُری، علی دوستی، محب‌علی قنبری

همچنین داوران بخش مدح و مرثیه به همراه هادی وحیدی به داوری آثار رسیده در بخش ویژه (با موضوع پیامبر اعظم) خواهند پرداخت.

 

نامه‌ی اعتراضی سردبیر فصلنامه‌ی اشراق به مدیرکل ارشاد اسلامی زنجان

 

مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان

جناب آقای محمد اجلی

 

با سلام و تحیات

           

            احتراماً پیرو مذاکرات حضوری و مکاتبه‌ای با جنابعالی و آن‌چه به قلم اینجانب در روزنامه‌ی مردم‌نو، شماره‌ی 636، روز چهارشنبه، 28 تیرماه 1385، صفحه‌ی 3 با عنوان «اشراق، فرصت همدلی و اتحاد هنرمندان است» به چاپ رسید، لازم دانستم تا به عنوان سردبیر فصلنامه‌ی اشراق و نه از موضع انجمن ادبی اشراق که خود دبیر و هیأت مدیره‌ی مستقلی دارد، و من نیز تنها عضو کوچکی از این انجمن بزرگ و پْراعتبارم، نکاتی را با شما در میان بگذارم:

  جناب آقای اجلی! شما مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی هستید و نه رئیس و آمر فرهنگ؛ چرا که عرصه‌ی ادبیات، فرهنگ و هنر دیرین این سرزمین، تاب ریاست و آمریت ندارد و همان‌گونه که رئیس جمهور محترم و منتخب مردم جناب آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد خود را خدمتگزار مردم و مدیران خویش را خادم آنان معرفی می‌کند و از مسئولانی که در انجام وظایف اداری و دولتی خویش مبنی بر پاسخگویی و تلاش در جهت رفع موانع و مشکلات در حوزه‌های مختلف به ویژه آوردگاه مهمی همچون فرهنگ، زبان و ادبیات فارسی، اهمال و قصوری از خود نشان می‌دهند، برائت می‌جوید، همه‌ی مدیران و بدنه‌ی دولتی کشور موظف به اجرای دستورالعمل‌ها و صیانت از قانون‌های مصوبند.

  آقای مدیرکل گرامی! هنوز خیلی دیر نشده، پس بایسته است تا شما نیز اکنون پس از گذشت قریب به پنج ماه، به وعده‌ی انتشار سومین شماره‌ی فصلنامه‌ی اشراق (بهار 85) و پرداخت هزینه‌های شماره‌ی دوم (زمستان 84) که از تعهدات سازمانی و اداری آن مرجع است، عمل کنید.

  آقای مدیرکل! کلام شفاهی شما برای ما معتبر بود و هست. شما خود وعده کرده بودید که به انتشار این فصلنامه، که به زعم زعمای فرهنگی و ادبی استان از اتفاقات مهم در حوزه‌ی ادبیات و هنر زنجان محسوب است، ما را یاری خواهید کرد. اگر چه حالا با عملی نشدن گفته‌هایتان گمان می‌رود که با جماعت فرهنگی این شهر، دوپهلو، طعنه‌آمیز و فریبکارانه برخورد کرده‌اید.

  آقای مدیرکل! به عنوان سردبیر فصلنامه‌ی ادبی اشراق صریحاً اعلام می‌کنم که پس از شرط و شروط‌های محدود کننده، دیگر بهانه‌های واهی آن اداره‌ی کل از جمله نبود اعتبار و بودجه را دستاویزی برای شانه خالی کردن از عمل به وظایف خویش معرفی نکنید. رئیس محترم دولت نهم و وزرای او، مکرراً و به بیان قاطع تصریح کرده‌اند که همواره نیازها بیش از اعتباراتند اما با مدیریت صحیح می‌توان از هزینه‌های بی‌جا کم‌تر کرد و به اهداف و آرمان‌های متعالی‌تر دست یافت. از آن گذشته کدام جشنواره‌ی هنری از شعر وداستان، موسیقی، تئاتر، هنرهای تجسمی، مطبوعات و ... در دوره‌ی تصدی شما، برگزار شده است؟ پس با این وجود من یکی نمی‌دانم که حضرتعالی بودجه‌ی فرهنگی آن اداره‌ی کل را که همه می‌دانیم رقمی به مراتب بالاتر از سایر دوره‌ها بوده، در کدام محل هزینه کرده‌اید، و کدام مصداق از نگاه شما فرهنگی به حساب آمده است که پول بی‌صاحب را حرام آن کرده‌اید.

  استاد محترم دانشگاه! دوستانه بگویم: شما اداره‌ی کل ارشاد اسلامی را با سازمان تبلیغات اسلامی اشتباه گرفته‌اید. شما نه تنها دغدغه‌ی فرهنگی ندارید بلکه به شدت برای مبارزه با همه‌ی اَشکال هنری و ادبی با دهن‌کجی و مضحکه قرار دادنِ دردمندان فرهیخته‌ و فرهنگی، قصد از صحنه خارج کردن آنان را دارید و می‌کوشید تا به خیال خود سلیقه و ذائقه‌ی عموم را تغییر دهید. می‌گویید نه؟ بسیار خوب. بیایید همین کارنامه‌ی پنج ماهه‌ی شما را به قضاوت بنشینیم. دو فصلِ اول هر سال که به دلیل تناسب آب و هوایی، فصلِ برگزاری و رونق جشنواره‌ها و نمایشگاه‌های متنوع بوده، در دوره‌ی مسئولیت شما به فصول رکود و رخوت فرهنگی تبدیل شده‌اند. انصاف بدهید. نه تنها هیچ فعالیت مؤثری انجام نشده، بلکه حتا امکان فعالیت‌های طبیعی و معقول هنری و جمعی، به دست و مدیریت شخص شما از میان رفته است.

  آقای مدیرکل! من ظرف مدت یک هفته از تاریخ ارسال این نامه، منتظر پاسخ شفاف و اقدام عملی شما هستم و در صورت عملی نشدن خواسته‌های فرهنگی و عام‌المنفعه‌ی خود، از حقوق شهروندی و امکانات و ابزارهای قانونی خویش می‌دانم تا موضوع را با افشاگری به رسانه‌های محلی و ملی بکشانم و از طریق مکاتبه با عالی‌ترین مقامات استانی و کشوری، برای احقاق حقوق جامعه‌ی فرهنگی استان، بیش از پیش گام بردارم.

  من با کمال ارادت قلبی و احترام به شخص شما حاضر نیستم چشمان خود را در برابر اِعمال تبعیض‌ها، بی‌توجهی‌ها و پایمال کردن حقوق جامعه‌ی هنری و ادبی ِ نوجو، پرتلاش و مْوقر زنجان، ببندم.

 

با دوستی و احترام

سردبیر فصلنامه‌ی اشراق

مهدی جلیل‌خانی

 

رونوشت:

معاون محترم فرهنگی اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان جهت استحضار.

ریاست محترم حراست اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان جهت استحضار.

 

فراخوان اشراق، فراخوان همدلی و اتحاد

 

قصد ما نویسنده‌ها، در گام اول حفظ فردیت در آفرینش و خلق ِ ادبیات و شعر و داستان بومی و ویژه‌ی خودمان است، که در عین حال باید منجر به احاطه‌ی وسیع و لاجرم جهان‌شمول ِ این آثار ادبی گردد. اما نباید از هدف‌گذاری و یافتن مجراها و راه‌های حفظ این خلاقیت در رسانش اثر خلاقه به مخاطبان اصلی ادبیات نیز غافل ماند؛ باید برای ایجاد محیطی سالم، منظم، آگاهی‌بخش و پرجاذبه، با همدلی و اتحاد، رفقای همفکر و هم‌مسلک را مجموع کرد و به همکاری طلبید.

بوی کاغذ هم در همین راستا قصد داشت تا به همه‌ی رفقای همفکر ِ هم‌استانی، (به همراه برخی ادبی‌نویسان سراسر کشور)، لینک دهد و یک بخش مجزا در این وبلاگ به ایشان مختص کند. خوشحالم که با مشورت و کمک دوست هنرمندم، داستان‌نویس خوش‌فکر، علیرضا ملیحی، امروز این هدف میسر شد.فصلنامه

ارگان الکترونیکی و محل اطلاع‌رسانی به این رفقا، بوی کاغذ و انجمن ادبی اشراق زنجان خواهند بود. و بعد به عهده و همت دوستانِ خونی و حقیقی یا مجازی و اینترنتی‌ام.

از همه‌ی این دوستان که از موزیسین و آرتیست ِ تئاتر و سایر هنرمندان استان نیز در آن جای دارند، می‌خواهم تا هر اتفاق ادبی و فرهنگی استان را گزارش کنند و آثار خلاقه‌شان را برایم ارسال دارند. من مصمم و متعهدم تا برای ثبت هر رویداد ادبی (از مقاله، شعر و داستان، خبر، یادداشت و گفت‌و گو) در ارگانی مکتوب با گستره‌ی توزیعی وسیع، به نام فصلنامه‌ی فرهنگی ـ ادبی اشراق، آن هم به بهترین شکل و نحو، از جان مایه بگذارم.

مرا در تکمیل لیست زیر یاری دهید.

 

با سپاس و احترام

سردبیر فصلنامه‌ی اشراق

Jalilkhani@gmail.com

 

انجمن ادبی اشراق زنجان، محمدعلی خامه‌پرست، حمیدرضا عسگری‌نژاد، اسماعیل شفیعی، علی محمدبیانی، جمشيد خطيبی، مرتضی الیاسی، رامین سلطانی، ادریس سالاری، علیرضا ملیحی، داوود ملک‌زاده، علیرضا بازرگان، محسن سالک، سعید متین‌پور، هژیر پلاسچی، هادی وحیدی، محمد معینی، امیر کلهرزاده، مهرداد ترابی، ساسان قجر، محمد رنجی، رقیه جعفری، الناز انصاری، لیدا ملیحی، میترا ترابی، رضا یاوری.

 

سخن اول: صدای قلبِ آدمی که چشم‌اش افتاده به کسی که خیلی دوست‌اش دارد

 

این فصلِ دیگری‌ست

که سرمای‌اش از درون

درکِ صریحِ زیبایی را پیچیده می‌کند.

احمد شاملو

 

1. ایرانی‌زاده‌ایم و آزاده‌ایم. و پس البته که اول ایرانی و سپس مؤمن به مسلکی غیر می‌مانیم؛ یعنی، ابتدا شاعِر و مُبادیِ آداب ایرانی‌مان باید بود و بعد قائمِ هر آیینی که جان و پسند آدمی بدان بیش‌تر گرایش دارد. این رویکرد، راهبردی‌ترین ساز و کار در شناخت و کسبِ هویتی شاخص در جهان متکثر امروز است. برای جهانی‌شدن نیز تنها همین گذار را باید طی کرد و بدین‌سان فرهنگِ اصیل خویش را در تسری و تکثیر انتظار کشید. آری، ابتدا ایرانی باید ماند و سپس مسلمان و زرتشتی و مسیحی و کلیمی... و بیش و پیش از هر یک، انسانی آزاده؛ چرا که این، قانون کسب و حفظ هویتِ منحصر، و پذیرندگی و اقبال در همه‌ی عرصه‌های فرهنگی- جهانی است. و تنها در این صورت می‌توان مدعی بود که فرهنگی متفاوت، ویژه و تازه برای افزونی بر گنجینه‌ی میراث نیک بشری داشته‌ایم.

 

ادامه نوشته