برنامه هفتگی انجمن ادبی اشراق
برنامه هفتگی انجمن ادبی اشراق
تابستان 1387
|
ملاحظات |
عصرها ساعت |
شرح |
روز |
|
برای همه اعضاء آزاد است |
5 تا 7 |
بحث ادبی |
شنبه |
|
برای همه اعضاء آزاد است |
5 تا 7 |
کارگاه داستان |
یکشنبه |
|
با ثبت نام در دوره |
5 تا 7 |
کارگاه شعر |
دوشنبه |
|
با ثبت نام در دوره |
5 تا 7 |
آموزش داستاننویسی |
سه شنبه |
|
برای همه اعضاء آزاد است |
5 تا 7 |
شعر ترکی |
چهارشنبه |
|
برای همه اعضاء آزاد است |
5 تا 7 |
شعر خوانی فارسی |
پنجشنبه |
ترکی شعر
علی محمّدبیانی
خاطیره
دوشلرین قالدیردی
آچدی یئلکن ساچینی باتدی سویا آغ گمی تک
اللرین چالدی سویا سانکی کورهک
باتیبان یاردی سویو
دالغالاندیردی سویون، اویخوسونو؛
من اوشالیق داماریمدا، لپهلندیم قانیلا
عکسائده رکن سویودا
یئلکنیده
قاییغیدا
زنجان- 22/7/79
پنج شعر
از حامد صمدی
دیر رسیده بود
و نمیدانست فرض مسئله عوض شده است
«من» خیال میکرد قرار است
توی یکی از صفحات همین دفترچه
خواب دخترکی را ببیند
که چند سال پیش کنار نقاشی کوچکی از سیمرغ
برای او تمام شده بود
«من» بیچاره قطعاً چشمهای شما را
(شما چه چشمهای درشتی دارید؟!)
و دفترچه را که ورق میخورد تا صبح
هزار بار نمیشناخت
مثل دیشب که
(نمیدانم دفترچه ورق خورده بود یا نه!؟)
یادش افتاد
چشمهای شما فرض مسئله را عوض کردهاند.
خم شد!
و خوابش را توی سفیدی کاغذ
قی کرد!
شروع
دو شعر از علیرضا بازرگان
1
شب که چه عرض کنم
از همان اول غروب
چیزی شبیهی خیال تو
دور سرم میچرخد
سرم میچرخد
میچرخد
سرم میچرخد
دور سرم میچرخد
چیزی شبیهی خیال تو
از غروب که چه عرض کنم
از صبح
2
یک اتفاق اگر دوبار بیافتد
سیلی شود
آن وقت میفهمند اتفاق نیست
این که چشمهای شما هر روز
میافتند
به جان شاعری که بادام را دوست دارد و هر روز
اتفاقا شعرهای بسیاری
از چشمش میافتد
نه
اتفاق نیست این که چشمهای شما ... هرگز
از هادی وحیدی
مردی که بر چکاد قلل ایستاده است
از نسل آفتابی عطار زاده است
از کوچهباغهای نشابور رو به ماه
هفتاد پنجره به تماشا گشوده است
آینهای برای صداها هنوز هم
خورشیدپارهای به فراسوی جاده است
مست است از هزارهی دوم هزارهها
در او هزار خوشهی انگور باده است
در سوگ شاعری که زمستان سروده بود
چون لاله داغ بر دل خونین نهاده است
اشراق در عمیق نگاهش نشسته سرخ
دستی به شب برای ارادت نداده است
سیمرغ نیست همسفر این بزرگ مرد
مردی که بر چکاد قلل ایستاده است
از محمدعلی خامهپرست
ثُمﱞ
ثُمﱞ
ثُمﱞ
اِشتَری مِنَ العُمﱞ
تيری که در آستين ِ کمان بودی
وارهيد و
رفت و
وارهاند
کُشتُن
کُشتُن
کُشتُن